عروسی داداش سعید وعقد داداش رسول و..
سلام سلام ما برگشتییییمممممممممممم دخمل نازممممم تو این مدت کلی اتفاقا افتاد اولیش که تو 22 ماهگی زندگیت بود 26 مهر عروسی داداش سعید پسر عموم بود رفتیم خرم آباد و کلی بهمون خوش گذشت تالار خیلی خوشگلی گرفته بودن و یه سفره خونه سنتی هم وسطش بود برای بچه ها هم سرسره بزرررگ ذاشته بودن حسابی بازی کری شیطونکم آجی پرند که چند ماه از شما کوچیکتره بالاخره تونستم ازش یه عکس بگیرم یه دخمل دلیه که نگووو مهربون و آرووومممم نمایی از فضای بیرون تالار هوا هم سرد شده بود مجبور شدم لباسات رو عوض کنم اینم از جیــــــــــــــــگر عمه طاها جونم تو سفره خونه برای خودش بازی میکرد شب بعد از عر...













